باور كن ماه هاست زيباترين جملات را براي امروز كنار گذاشته ام
امشب اما همه ي جملات فرار كرده اند
همينطور بي وزن و بي قافيه آمدم بگويم
تولدت مبارك ستاره ي شباي تنهايي ساره
مكن اي خسته در اين بغض درنگ
دل ديوانه ي تنها دل تنگ
پيش اين سنگدلان قدر دل و سنگ يكي ست
قيل و قال زغن و بانگ شباهنگ يكي ست
ديدي ان را كه تو خواندي به جهان يار ترين
سينه را ساختي از عشقش سرشار ترين
انكه مي گفت منم بهر تو غمخوار ترين
چه دلازار ترين شد
چه دلازارترين
ناله از درد مكن
آتشي را كه در ان زيسته اي سرد مكن
با غمش باز بمان ......
سرخ رو باش از اين عشقو سرافراز بمان
راه عشق است كه هموار شود از خون رنگ
دل تنها دل تنگ.....
دلم برات تنگ شده كجايي آرشاك
تولدت مبارك
مثل هر سال هيچي براي هديه دادن ندارم
نميدونم چرا عكسايي كه ميخواستم بذارم وبلاگ نيومد
دستام واقعا خاليه
با دست خالي
از من گناهكار تبريكمو قبول ميكني؟
تولدت مبارك
مرا به ياد خواهي آورد
انچنان كه باران غبار را از سنگ قبر كهنه اي ميشويد تا نام فراموش گشته اي بدرخشد از پس سالها
مرا به ياد خواهي آورد؟......
اي تكيه گاه و پناه غمگين ترين لحظه هاي كنون بي نگاهت تهي مانده از نور
در كوچه باغ گل تيره و تلخ اندوه
در كوچه هاي چه شبها كه
اكنون همه كور
آنجا بگو تا
كدامين
كدامين
كدامين ستاره است؟
كه شب فروز تو
خورشيد پاره است؟؟؟؟
تولدت مباركككككككككككك
اين هديه من به تو
درد دلايي كه نتونستم بگم
اما نوشتم. كمه اما
تقديم به تو كه تا هميشه
بهتريني
مرا به سینه بچسبان دوباره محکم تر
به یاد بوسه ی شیرین لحظه ی آخر
بیا دوباره مرا مست بی شرابم کن
مرا به بوسه ای از نو بیا خرابم کن
هوای بوی تو دارم هوای آغوشت
به شوق سر بگذارم دوباره بر دوشت![]()
![]()
![]()






